زآتش پنهان عشق هر که برافروخته شد
دود نخزید از او چون نفس سوخته
دلبر بی خشم و کین گلبن بیرنگ وبوست
دلکش پروانه نیست شمع نیافروخته
مایه آرام دل چشم هوس بستن است
از تپش آسوده است راز نظر دوخته
آمدوآورد باز از سر کویش کلیم
بال و پر ریخته جان و دل سوخته
فرشته عزیزم خیلی خوشحالم و خدا را شاکرم از اینکه دوست خوبی مثه تو دارم هرچند که مدت کوتاهی است که با هم آشنا شدیم ولی از خدا میخوام که عمر دوستیمون رو طولانی کنه
یارب از دل های ما سوز محبت را مگیر
این تجمع ، این توسل ، این ارادت را مگیر
هستی ما بستگی دارد به حب دوستان
هر چه میخواهی بگیر اما
رفاقت را مگیر
تقدیم به دوست عزیزم فرشته
ازطرف سکینه
4/4/1388
دین و دانش
بغیر از آن که بشد دین و دانش از دستم بیا و بگو که زعشقت چه طرف بربستم
اگرچه خرمن عمرم غم توداد به باد به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم
چو ذره گرچه حقیرم ببین به دولت عشق که در هوای رخت چون به مهر پیوستم
بیار باده که عمری ست تا من ازسرامن به کنج عافیت از بهر عیش ننشستیم
اگر زمردم هشیاری ای نصحیت گوی سخن به خاک میفگن چرا که من مستم
چگونه سرزخجالت برآوردم بر دوست که خدمتی بسزا برنیامد از دستم
بسوخت حافظ و آن یار دلنواز نگفت که مرهمی بفرستم چو خاطرش خستم
شما آدمی هستید که به عهد خود پایبند و وفادار هستید و در زندگی به معنویت بیشتر از مادیات اهمیت می دهید به همین دلیل خیلی هم دلتان سوخنه ولی مطئن باشید که عاقبت موفقیت از آن شماست .
تقدیم به فرشته عزیزم
4/4/1388
شنبه
از طرف سکینه
محمدرضا شجریان، اول مهر ۱۳۱۹ در مشهد زاده شد. خواندن را از کودکی با همان لحن کودکانه آغاز کرد. از کودکی با توجه به استعداد و صدای خوبش تحت تعلیم پدر که خود قاری قرآن بود مشغول به پرورش صدای خویش شد و در سال ۱۳۳۱، برای نخستین بار، صدای تلاوت قرآن او از رادیو خراسان پخش میشود.
وی در سال ۱۳۳۸ به دانشسرای مقدماتی در مشهد رفت و از همان سال برای نخستین بار با یک معلم موسیقی آشنا شد.[۳]
وی پس از دریافت دیپلم دانشسرای عالی، به استخدام آموزش و پرورش در آمد و به تدریس مشغول شد و در این زمان با سنتور آشنا شد. در سال ۱۳۳۷ به رادیو خراسان رفت و در رشته آواز مشغول فعالیت شد. سپس برای اجرای برنامههای گلها به تهران نزد استاد داوود پیرنیا دعوت شد و در بیش از یکصد برنامه گلها و برگ سبز شرکت کرد. شجریان در سال ۱۳۴۰ ازدواج کرد که حاصل آن سه دختر و یک پسر (همایون) بود.[۳] او در سال ۱۳۴۶ به تهران رفت و با احمد عبادی آشنا شد و از سال ۱۳۴۶ در کلاس اسماعیل مهرتاش شرکت نمود. همچنین برای آموختن خوشنویسی در انجمن خوشنویسان نزد استاد ابراهیم بوذری رفت. او از سال ۱۳۴۷، خوشنویسی را نزد استاد حسن میرخانی ادامه داد. وی در سال ۱۳۴۹، درجهٔ ممتاز را در خوشنویسی بدست آورد.[۳]
شجریان تا سال ۱۳۵۰ با نام مستعار سیاوش بیدکانی با رادیو همکاری میکرد، ولی بعد از آن از نام خود استفاده کرد.[۳] در ۱۳۵۰ با فرامرز پایور آشنا شد و یادگیری سنتور و ردیفهای آوازی را نزد وی دنبال کرد.[۳] در سال ۱۳۵۱ در برنامهٔ گلها با استاد نورعلی خان برومند آشنا شد و به آموختن شیوهٔ آوازی طاهرزاده نزد او پرداخت. از سال ۱۳۵۲ نزد عبدالله دوامی کلیه ردیفهای موسیقی و شیوههای تصنیفخوانی را فرا گرفت. در همین سال به همراه گروهی از هنرمندان چون محمدرضا لطفی، ناصر فرهنگفر، حسین علیزاده، جلال ذوالفنون و داوود گنجهای، مرکز حفظ و اشاعه موسیقی را به سرپرستی استاد داریوش صفوت بنا نهاد.
وی شیوههای آوازی اقبال السلطان، تاج اصفهانی، میرزا ظلی، ادیب خوانساری، قوامی و بنان را روی صفحات و نوارها به دقت دنبال کرد. از سال ۱۳۵۴، تدریس هنرجویان را در رشته آواز در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران آغاز کرد و در سال ۱۳۵۸ با تعطیلی این رشته کار تدریس خود را پایان داد. در سال ۱۳۵۵ به همراه هوشنگ ابتهاج و برخی هنرمندان دیگر از رادیو کنارهگیری کرد.[۳] شجریان در سال ۱۳۵۶ شرکت دلآواز را بنیانگذاری کرد. همچنین در سال ۱۳۵۷ در مسابقه تلاوت قرآن کشوری رتبه اول را به دست آورد.[۳]
در ۱۳۵۷ چندین سرود میهنی اجرا کرد و همکاری خود را با سازمانهای دولتی ادامه نداد و در خانه به تحقیق و تدوین ردیفهای آوازی پرداخته و به آموزش شاگردان قدیمیاش همت گماشت. در فاصله سالهای دههٔ شصت، شجریان همکاری گستردهای را با پرویز مشکاتیان آغاز کرد که حاصل آن آلبومهایی چون ماهور، بیداد همایون، آستان جانان، نوا و دستان بود. در این سالها به همراه گروه عارف کنسرتهایی را در خارج از ایران اجرا کرد.[۳]
پس از سال ۱۳۶۸ به همراه داریوش پیرنیاکان و جمشید عندلیبی به اجرای کنسرت در آمریکا و اروپا پرداخت. این گروه در سال بعد، کنسرتهایی را برای جمعآوری کمک مردم دنیا به زلزلهزدگان رودبار انجام داد. آلبومهای دل مجنون، سرو چمان، یاد ایام و آسمان عشق با همکاری گروه آوا و نیز دلشدگان با آهنگسازی حسین علیزاده در این سالها منتشر شدند. در سال ۱۳۷۴، شجریان کنسرتهایی در شهرهای اصفهان، شیراز، ساری، کرمان و سنندج برگزار کرد و در همین سال، آلبوم چشمه نوش را با محمدرضا لطفی و مدتی بعد، در خیال را با همکاری مجید درخشانی منتشر کرد. وی در سال ۱۳۷۷، آلبوم شب، سکوت، کویر را با آهنگسازی کیهان کلهر منتشر کرد که کیهان کلهر را به عنوان یک نوازندهٔ سرشناس کمانچه مطرح کرد.
شجریان در سال ۱۳۷۸ جایزه پیکاسو را از طرف سازمان یونسکو دریافت کرد.[۴] از سال ۱۳۷۹ با حسین علیزاده، کیهان کلهر و پسرش همایون به اجرای کنسرت پرداخت که حاصل آن، آلبومهای زمستان است، بی تو به سر نمیشود، فریاد، ساز خاموش و سرود مهر بود. در سال ۱۳۸۲، به همراه همین گروه برای کمک به زلزلهزدگان بم کنسرتی در تهران با نام همنوا با بم اجرا کرد.
از سال ۱۳۸۶، شجریان به همکاری با گروه آوا پرداخت و کنسرتهایی در تهران، اصفهان، اروپا، آمریکا و کانادا اجرا کرد. در همین سال و در مراسم درگذشت مادرش، پس از ۳۰ سال، دعای ربنا را دوباره خواند.[۵] شجریان اکنون به همراه پسرش همایون شجریان به ترویج و اشاعه موسیقی اصیل و سنتی ایرانی میپردازد. پس از برگزاری کنسرت شجریان در ونکوور کانادا، گلوب اند میل، شجریان را افسانهٔ موسیقی شرق معرفی کرد.[۶]
شجریان کنسرتهای زیادی برگزار کردهاست، که کنسرت راستپنجگاه به همراه محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگفر از مهمترین آنها به شمار میرود. از کارهای دیگرش، همکاری با گروه عارف و شیدا و همچنین چاووش بود که آثاری به یادماندنی موسیقی ایران را شامل میشوند. کنسرت هم نوا با بم نیز از جمله کنسرتهای به یاد ماندنی استاد شجریان میباشد که در آن کنسرت، سبک جدیدی از آواز مرغ سحر را با همخوانی فرزند برومندش اجرا نمود. پس از آن با اجرای کنسرتهای بسیار به همراه استادان دیگر به شناساندن موسیقی ایران در جهان کارهای بسیاری انجام داد که هنوز هم ادامه دارد. به همراه پرویز مشکاتیان، محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، محمد موسوی، داریوش پیرنیاکان، حسن کسایی و دیگر استادان، کارهای بسیاری ضبط کردهاست. وی در بهار ۱۳۸۶ به همراه مجید درخشانی، سعید فرجپوری، محمد فیروزی و فرزندش همایون شجریان، کنسرتهایی در چند کشور اروپایی انجام داد. این کنسرت، در تابستان و پاییز ۱۳۸۶ در تهران و اصفهان نیز اجرا شد.
اسماعیل مهرتاش، رضا قلی میرزا ظلی، تاج اصفهانی، احمد عبادی، عبدالله دوامی، اقبالالسلطان آذر، قمرالملوک وزیری، نورعلی برومند و محمود کریمی از جمله استادانی بودند که محمدرضا شجریان ردیفها، گوشهها، و دورههای آوازی موسیقی ایرانی را نزد آنها تمرین کرد.
وی همچنین نوازندگی سنتور را نزد جلال اخباری و استاد فرامرز پایور آموخت.
خود عبدالله خان دوامی شاگرد افرادی چون میرزا عبدالله و درویش خان از بزرگان موسیقی و آواز ایرانی بودهاست.
تقدیم به فرشته عزیزم
سکینه
4/3/1388
مگو که اصحاب دل رفتند و شهر عشق شد خالی
جهان پـر شمس تبریزی ست کــو مردی چو مولانا
....
دیدی ای دل که غـم عشق دگر بار چـه کرد
چـــو بشد دلـــبر و با یـــار وفــــادار چــه کـرد
اشک من رنگ شفق یافت ز بـی مهری یــار
طالع بی شفقت بین که در این کار چه کــرد
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سـوخت
یــــــار دیــــــــرینه ببینید کـه با یــار چه کــــرد
حافظ
دلــم آشفته ی آن مایه ی ناز است هنوز
مـرغ پرسوخته در پنجه ی باز است هنوز
جان به لب آمد و لب بر لـب جانان نرسید
دل به جان آمد و او بر سر نـاز است هنوز
....

داغ داریــــم نه داغـی که بـــــر آن اخم کنیم
مــــــــرگمان بـاد که شکواييه از زخـــم کنيم
بنويسيد که با عــــــــــطر وضــــــو اوردنـــــــد
نعــــش دلـــــدار مــــــــرا لای پـــــتو آوردنـــد
زلــفها گرچه پر از خـاک ولبش گر چــه کـبود
عــزیزم کاسه ی چشمم سرایت
میون هر دو چشمام جــای پایـت
از این ترسم که غافل پـا نهی تو
نشینه خـار مـژگـونـم بـه پــایــت
بابا طاهــر
در ازل پرتو حســـــــــــــنت ز تجلــی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالـم زد
جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت عین آتــش شد از این غیــرت و بر آدم زد
عقل میخــــواست کز آن شعله چراغ افروزد برق غیرت بدرخشید و جهـــان بر هم زد
مدعی خواســــت که آید به تماشاگـــه راز دست غیب آمد و بر سینه نامحـــــــرم زد
دیگــــران قرعه قسمت همه بر عیش زدند دل غمــدیده ما بود که هــم بر غـــــم زد
حــافظ
من چــرا دل به تـــو دادم که دلـم می شـکنــی
یا چــه کردم که نگـــه بـــاز به مـن نـمی کنـــی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تــا نــگــویــند رقـــیبان کـــه تــو منـــظور مـنــی
دیــگــران چــــون بــرونــد از نـــظـر از دل بــرونــد
تــو چـنان در دل مـن رفـته کـه جــان در بــدنــی
ســعدی